در حسرت کلپوره

و عطش من از بر گرمای تو، به از کاسنی باشد بر مزار مرشد...

مترادف سرآغاز: دیباچه، مقدمه

    گذاشتن، رفتن، پیوستن؛ گفتیم سخته اما شدنی، رفتیم که دیگه بر نگردیم، نه که با نوشتنه مشکل داشته باشیم، دغدغه هامون با محیط جور نبود، خواسته‌هامون منطقی نبود، نه که از اونا بوده باشه که «یکی خوانم، یکی دانم، یکی جویم» اینا، نه بابا ما اصلا قیافه‌مون به اون فلسفه نمی‌خوره، نه که آتئیست باشیم(زبونم لال)، نه بابا، ما اصلا اهل فکر کردن نیستیم؛ نهایتا هم اگر میخاستیم «یکی جویم» زیر لب بگیم، بحث عشق کوچه خیابونی بوده، که الله وکیلی مال این چرندیات نیستیم، نه که بچه جاده ساوه باشیم، تعریف زندگیمون رو بزاریم غیرت، بزاریم کفتر، بزاریم لب‌پر، نه آقا جان!

    گذاشتن، رفتن، پیوستن؛ گفتیم سخته اما شدنی، رفتیم که دیگه بر نگردیم، بریم که بریم، بریم دور دستا، بریم اونجا که هیچ کس نمی رفت، حسن کچل هر روز میرفت الا جمعه ها، گفتیم بریم جای از ما بهترون، بریم دور دورا، سرزمین خدایان رو دوتا عملیات بیت‌المقدس بزنیم، یه فتح ۴، اگر امکانات یاری کرد یه نقشه در حد اچ-۳ هم بکشیم، اما رفتیم و دیدیم اونجا هم هیچی نی، همین بلاد کفر خودمون بهتره.

    گذاشتن، رفتن، پیوستن؛ گفتیم سخته اما شدنی، رفتیم که دیگه بر نگردیم، رفتیم که به قول این خارجی‌ها یکم پرایویسی داشته باشیم، رفتیم که هک نشیم،‌ مغز لا الاکلنگ نشیم، رفتیم بمونیم، راحت شیم، اما مگه شد؟

    گذاشتن، رفتن، پیوستن؛ گفتیم سخته اما شدنی، رفتیم که دیگه بر نگردیم، بلکه خاطره ها مثل الکلِ سر وا بشن، بپرن، بلکه پا رفاقتا بیشتر خرج کنیم، که تا زنده‌است انسانم آرزوست، بمیره نهایتا میشه دفعه قبلی، گند تو زندگی، نوشتار تا به آخر خط...

    گذاشتیم، رفتیم، اما لامصب نپیوست، که نپیوست! گویا فقط برا بقیه خوبه، برای ما خرابه، گویا خواننده بمرانی، خودش از جنس ما هه، گویا که چه عرض کنم، این زندگی ما از اعداد هم گنگ تره.

پ.ن: یادمه یه بار کلی نوشته بودم، کلی تاریخ، کلی روز، که همه‌چی رو تو چارچوب همونا تعریف میکردم، روزی که گذاشتم، روزی که رفتم، همه اونا رو هم با خودم بردم، اما راه برگشت؛ راه برگشت نداشت...

از دار دنیا یه خر سبز آرزوها داشتیم، که اونم به بهونه ۸۸ از ما گرفتن!
بعد چند وقت به سرمون زد بریم عیادتش، گفتن رو موتور تصادف کرده،‌ شاش‌بند شده، مرده؛
خلاصه شدیم بی‌آرزوِ مطلق، رو به زوال عقل...
یاد خاطره‌های من و ممد به خیر.
قدرت گرفته از بیان | طراحی شده توسط عرفان