در حسرت کلپوره

و عطش من از بر گرمای تو، به از کاسنی باشد بر مزار مرشد...

دردسرهای وی

وی سه خط bash نوشت و سپس از ذوق آن خشتک دراند؛

اکنون وی فکر میکند(واقعا هست) از همه دنیا بهتر است! (البته به جز bashکاران)

حالا وی از خود فریفتگی خوابش نمی‌برد...

اسیر شدیم بخدا.

از دار دنیا یه خر سبز آرزوها داشتیم، که اونم به بهونه ۸۸ از ما گرفتن!
بعد چند وقت به سرمون زد بریم عیادتش، گفتن رو موتور تصادف کرده،‌ شاش‌بند شده، مرده؛
خلاصه شدیم بی‌آرزوِ مطلق، رو به زوال عقل...
یاد خاطره‌های من و ممد به خیر.
قدرت گرفته از بیان | طراحی شده توسط عرفان