در حسرت کلپوره

و عطش من از بر گرمای تو، به از کاسنی باشد بر مزار مرشد...

دردسر‌های وی: کاش تقلب می‌کردم!

همانطور که وی قبلا گفت، وی امروز امتحان داده‌کاوی داشت؛ وی همه چیز را فوق‌العاده نوشت(وی قبلا هم گفت، وی خیلی خفن است-مجازی همه خفنن شغال-) اما اگر وی فقط و فقط می‌توانست یک کارکتر را الان عوض کند، نمره کامل می‌شد، اما الآن کل نمره یک سوال را از دست می‌دهد (کلا هم ۳تا سوال بودا!)

حال حدس می‌زنید این کارکتر اهم چه باشد؟ پاسخ‌ش کمی سخت است، این کارکتر دقیقا همان کارکتری است که لحظه آخر تغییر اش دادم، یک صفر کوچک بود شد و شد یک بینهایت...

دردسرهای وی: امتحانات

وی فردا صبح ساعت ۷:۳۰ امتحان «داده‌کاوی» دارد؛ وی تازه می‌خواهد شروع به مطالعه کند!

مثل وی نباشید...

دردسرهای وی: اشتباه لُپی

در آخر وی به سبب سرعت عمل فوق‌العاده بالا‌اش دقت را فدا کرد؛ وی برای محاسبه یک توزیع صورت سوال را اشتباه خواند و انحراف از معیار را همان واریانس گذاشت!

وی بقیه راه‌حل را همانند یک کاغذ سفید، تمیز و مرتب با توضیحات کامل نوشته اما چه فایده از آن نازنین؟!

دردسرهای وی: استاد خوب

استاد وی به شدت به زمان حساس است؛ اگر می‌گوید ۱۲:۳۰ دفترم باش و ۱۲:۴۰ بروید، به شما محل نمی‌دهد.

حالا یک بار وی ۱۲:۲۰ رسیده، اما استادش هنوز نیامده!

وی می‌خواهد به استاد محل ندهد و او را آدم حساب نکند؛ اما او استاد وی است، وی مجبور است...

دردسر‌های وی: از زمین تا آسمان

سوال) ۱۵ام خرداد چه روزی است؟
ویکی‌پدیا: تظاهرات ۱۵ خرداد، مجموعه وقایعی است که در خرداد ۱۳۴۲ خورشیدی به دنبال بازداشت روح‌الله خمینی، در انتقاد به لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید رخ داد. تظاهرات در شهرهای تهران، قم و ورامین علیه دولت اسدالله علم برگزار شد. این تظاهرات به زد و خورد بین مأموران شهربانی و تظاهرکنندگان انجامید. برخی تحلیل‌گران و نیز روح‌الله خمینی معتقدند که قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ نقطه عطفی در آغاز انقلاب ۱۳۵۷ به‌شمار می‌آید. روز ۱۵ خرداد یکی از تعطیلات رسمی جمهوری اسلامی ایران است.

عموم: تظاهرات ۱۵ خرداد، مجموعه وقایعی است که در خرداد ۱۳۴۲ خورشیدی به دنبال بازداشت روح‌الله خمینی، در انتقاد به لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید رخ داد. تظاهرات در شهرهای تهران، قم و ورامین علیه دولت اسدالله علم برگزار شد. این تظاهرات به زد و خورد بین مأموران شهربانی و تظاهرکنندگان انجامید. برخی تحلیل‌گران و نیز روح‌الله خمینی معتقدند که قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ نقطه عطفی در آغاز انقلاب ۱۳۵۷ به‌شمار می‌آید.
عوام خیلی عمومی: روز ۱۵ خرداد یکی از تعطیلات رسمی جمهوری اسلامی ایران است.

دانشجویان: روزی که میشه درس عقب مونده استاد(که به علت گشادی وی در طی ترم، درس از چارت عقب مانده و حالا می‌خواهد ۲ هفته‌ای جمعش کنه) رو خوند...
پ.ن: اسیر شدیم بوخودا.

دردسر‌های وی

همانطور که می‌دانید(یعنی واقعا نمی‌دونستی؟ اُف بر تو) وی دانشجو فعالی(الکی مثلا) است؛ وی هر ترم برای استادانش ادعا می‌آید که من این‌طور و من آن‌طور و در نهایت هم پروژه های آبکی درس‌هایش را در حد لالیگا سخت ‌می‌کند و می‌گوید که «اینا که ساده‌ن، فلان پروژه که با فلان استاد، خارج از بحث درسی کار می‌کنم رو ببین!».
وی با همین تکنیک «اینا ساده‌ان» آنها را تا روز آخر ول می‌کند و دقیقه ۹۰ای تلاش به انجام آنها دارد، وی یک گرگ تنها است که گشادی‌اش می‌آید؛ همانطور که حدس زدید، وی نمی‌تواند پروژه را تمام کند پس همانند دیگر دانشجو ها به رویکرد حسنه «کپی» روی‌ می‌آورد و پس از تحویل پروژه آهی راحت می‌کشد و خداوند را سپاس می‌گذارد و از عمله خود پشیمان است. وی با سخن «خداجونی گ*ه خوردم، ترم دیگه همون پروژه ای که استاد پیشنهاد داد رو می‌زنم» توبه می‌کند و لنگان لنگان به سراغ تکرار این عمل زشت«در واقع پسندیده» می‌رود.
پ.ن: اما وی این بار پروژه ای انتخاب کرده که «کپی»اش گیر نمی‌آید.
پ.ن: وی باید شنبه پروژه تحویل دهد، وی به فنا رفته!
پ.ن: آخه یکی نیست به وی بگه «اسکلی مگه؟» ؟

دردسر‌های وی

وی ۲ سال در کف کار‌های جذاب یکی از استادان دانشگاه‌ش بود؛ البته آن استاد خفن‌تر از سطح وی بود و راهی برای ارتباط با او برای وی مقدور نبود. وی در خواب برای خودش طرح های ناپلئونی می‌ریخت تا بتواند با او یک پروژه بگیرد؛ وی نا امید بود، در خواب هم این کار سخت بود.

وی یک پروژه با یک استاد دیگر انجام می‌داد و از همان هم نهایت ذوق و شوق را می‌برد، حالا همان استاد «خفنه»۱ به وی ایمیل زده و می‌گوید که وی میتواند با او پروژه دیگری را شروع کند.

پ.ن: حالا در ما تحت وی عروسی است؛ البته وی شما را دیگر آدم حساب نمی‌کند.

پ.ن: وی جای دیگری برای پز دادن نداشت، وی از آن آدم های بدبخت روز‌گار است.

۱: بگذارید یکبار دیگر این کلمه را برای شما معنی کنم، استاد مذکور خیلی سایتیشن دارد.

دردسرهای وی

وی سه خط bash نوشت و سپس از ذوق آن خشتک دراند؛

اکنون وی فکر میکند(واقعا هست) از همه دنیا بهتر است! (البته به جز bashکاران)

حالا وی از خود فریفتگی خوابش نمی‌برد...

اسیر شدیم بخدا.

از دار دنیا یه خر سبز آرزوها داشتیم، که اونم به بهونه ۸۸ از ما گرفتن!
بعد چند وقت به سرمون زد بریم عیادتش، گفتن رو موتور تصادف کرده،‌ شاش‌بند شده، مرده؛
خلاصه شدیم بی‌آرزوِ مطلق، رو به زوال عقل...
یاد خاطره‌های من و ممد به خیر.
قدرت گرفته از بیان | طراحی شده توسط عرفان