آخ، من چقدر این برادران هندی را دوست دارم. خیلی وقت بود که یک چایی خوب گیرمان نیامده بود!
- دوشنبه ۱۰ دی ۰۳
سابقاً کلپوره به از کاسنی باشد بر مزار مرشد کما که دائما یکسان نباشد مراد ما
آخ، من چقدر این برادران هندی را دوست دارم. خیلی وقت بود که یک چایی خوب گیرمان نیامده بود!
یعنی چی مغزم خاموشه؟ بابا بشین بنویس، پس فردا ددلاین داریم!
پینوشت: ولی دیگه الان واقعا مغزم ته کشیده، خدا رو شکر حداقل اثبات قضیه اصلی رو نوشتم :)
آخر این چه بدبختی است؟ کد کار میکند، عجیباً هم خوب کار میکند ولیکن که اثبات شده بختک جانمان. کاش یک عصای موسی داشتم، میزدم وسط ریاضیات!
میگوییم همه چیز باید از زیر تیغ منطق بگذرد، چنین چیزی چطور ممکن است؟ منطق برای ما یک سیستم استنتاج ساده فراهم آورده ولیکن که هیچ اصول منظمی را نطق نکرده! اصول هم بنمایه و پیشنیازی برای استفاده از استنتاج است. خب حالا باید چکار کرد؟ تیغ منطق هم بدرد اصلاح پشم نمیخورد.
دندانهایم درد گرفتهاند، گونههایم رد افتادهاند، لبهایم سیاه شده، لثههایم سیاهتر، بوی سولفید هیدروژن تفتان و حسن علی را میدهم، جانم را گرفته و نیرویی ندارم، تمام بدنم راس دو ساعت به گزگز میافتد و درد میکند، پایم از کار افتاده و سینههایم خس خس میکند و دو پله به زور میروم؛ هنوز هم میکشم، نمیدانم چه دارد ولی پک به پک خودم را لعن و نفرین میکنم و پک بعدی را محکمتر میکشم.
«ساعدی» میگفت، دو دیوانه؟ که چی؟ و انگار ما همه عاقل بودیم!